أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
16
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
تا بر كف تو نهم شراب اى درغوش « 1 » * تو مى خور و من ترا « 2 » همىگويم نوش موعظه « 3 » : مىگويد هرچ از تو در وجود مىآيد « 4 » در راه ما اجر آن ضايع نيست و بدرگاه ما آنچ تو « 5 » به من دهى به مثل آنت مكافا « 6 » كنم و باضعاف آن با تو مواسا كنم « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها » « 1 - » الآية « 7 » . بنگر تا تو به من چه دادى كى من بهتر از آنت عوض ندادم . اگر تو به من جان دادى من به تو جنان دادم « اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ » « 2 - » الآية « 8 » و اگر تو به من دل دادى من به تو ايمان دادم « وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ . » « 9 » « 3 - » و اگر تو به من حج دادى من به تو امان دادم « وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً . » « 4 - » و اگر تو به من نماز « 10 » و طاعت « 11 » دادى من به تو نور معرفت « 12 » دادم « يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ . » « 5 - » و اگر تو به من زكات و صدقه « 13 » دادى من به تو پاكى و طهارت « 14 » دادم « صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها . » « 6 - » و اگر تو از بهر من قرآن خواندى تا من مىشنيدم و ترا مىديدم فردا من به صفت « 15 » تعالى و كبرياء « 16 » خود مىخوانم تا تو مىشنوى « 17 » و مرا مىبينى ، خواندن تو بلب و دندان [ بود ] و خواندن من بفضل و احسان ، اگر تو امروز در خواندن تكلّف كنى و دلها ببرى فردا من اگر نه در « 18 » خواندن « 19 » تلطّف كنم جانها ببرم . بيت در عشق علاج درد تو دانم من * وز « 20 » وصل خود انصاف تو بستانم من
--> ( 1 ) - درنوش ( 2 ) - تا منت ( 3 ) - لطيفه ( 4 ) - آيد ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - مكافات ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - آيه را ندارد ( 9 ) - + الايمان ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - متن : نور و معرفت ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - به وصف ( 16 ) - كبريايى ( 17 ) - شنوى ( 18 ) - « اگر نه در » ندارد ( 19 ) - به خواندن ( 20 ) - از ( 1 - ) سورهء انعام / 161 ( 2 - ) سورهء توبه / 111 ( 3 - ) سورهء حجرات / 7 ( 4 - ) سورهء آل عمران / 91 ( 5 - ) سورهء حديد / 12 ( 6 - ) سورهء توبه / 104